تبليغاتX
Oneline users :

خدا برایم کافیست - درد و دل همیشگی من

اه...بازم چشمام رو باز کردم

یعنی باید دوباره زندگی کنم؟

عجب آشفته بازاری ایست دنیا

عجب بیهوده تکراریست دنیا

از روی تختم بلند شدم و دور تا دور اتاقم رو نگاه کردم

کسی نبود

کسی به جز من با من نبود...

نمی دانم تا کی باید اینگونه باشم

تا کی باید کلمه ی تنها را به دنبال اسمم یدک بکشم

و به ناچار سکوت را دوست دارم..

من باید تنهایی را دوست داشته باشم..

در این دنیای مرموز باید بدانم که هیچکس اینجا برای هیچکس نیست

کسی اینجا به درد من نمی خوره

در این دنیای بی کسی خداوندا  تو تنها همه کس  منی

خدایا

این صدای غم زده ی تاریک

صدای من است . صدایی که هروقت خواندم گوش کردی

ولی

ولی هیچوقت نشنیدی

از این دنیای پوچ و توخالی خسته شدم

از آدمایی که مرا همانند عروسکی خیمه شب بازی هرطور که

می خواهند تکانم میدهند بیزارم.

دلم نمی خواهد از این اتاق بیرون برم

تا دوباره چشمم به اونا بیفته

اونایی که صدای بلند و آزاردهندشون مثل زنگ ناقوس کلیسا

مدام در مغزم زنگ میزنه

اونا منو اذیت میکنن..!

می شنوی؟

دلم خیلی گرفته.....!

از پنجره ی اتاقم به آسمان آن تماشاگه خدا

 که برعکس  آسمان دلم روشن روشن بود

با چشمانی پر از اشک دلتنگی ..ملتمسانه نگاه کردم.....

و جمله ای را که هزاران بار با خود زمزمه کرده ام را

دوباره تکرار کردم:

مرگ....آرزویی خفته در دوردستی مجهول...!

 

 خدا برایم کافیست

+ نوشته شده در جمعه 26 مرداد1386ساعت 22:26 توسط آیناز |